جزوه درس عکس های هوایی - بخش سوم
سنگهاي رسوب:
الف) سنگهاي رسوبي سخت شده: وجود چينه بندي در بيشتر سنگهاي رسوبي نکته اساسي در تفسير آنها از روي عکسهاي هوايي است. الگوهاي نواري اين سنگها به دليل اختلاف مقاومت لايه هاي رسوبي در مقابل فرسايش در عکسهاي هوايي ديده مي شوند. در اين پديده لايه هاي مقاومتر برجستگيها و طبقات کم استحکام گوديها را در اثر هوازدگي و حذف و رفع مواد به خاطر شستشوي سطحي مواد تشکيل مي دهند.
در عکسهاي هوايي شيلها و سنگهاي دانه ريز رسوبي، تن نسبتاً تيره، زهکشيهاي ريز بافت و درزهاي متراکم با فاصله منظم از هم دارا مي باشند. سنگهاي دانه درشت آواري (تخريبي)، بر خلاف سنگهاي دانه ريز در عکس هوايي تن نسبتاً روشن، زهکشيهاي درشت بافت و درزها دور از هم و منظم دارند. در يک منطقه آب و هوايي مشخص تراکم زهکشي تابع مقاومت سنگ در برابر فرسايش است، بطوريکه با کم شدن مقاومت سنگ، تراکم زهکشي افزايش مي يابد. از طرفي ديگر، مقاومت سنگ در برابر فرسايش با نفوذپذيري سنگ ارتباط اساسي دارد، چنانچه سنگهايي که قابليت نفوذ کم دارند، مقاومتشان در برابر فرسايش کمتر است. از اين جهت است که سنگهاي آواري دانه ريز عموماً شبکه زهکشي ريز بافتي دارند.
نوع زهکشي يک منطقه مي تواند از نظر مطالعات زمين مورد توجه باشد. زهکشيهاي حلقوي و نرده اي عموماً نشانه وجود سنگهاي رسوبي يا معادل دگرگونه آنها مي باشد، ولي هيچ يک از الگوهاي زهکشي معرف خاص سنگهاي رسوبي نيستند.
نوع رستنيها هم در تشخيص انواع سنگها مفيد واقع مي شود. مثلاً بر روي سنگهاي آهکي درختان آکاسيا و آلبيزا و روي سنگهاي کوارتزيت، گياهان ايزوبرلينا و براکيستگيا رويش يافته اند
سنگهاي آذرين
الف) سنگهاي آذرين بيروني: عوامل موثر در شناسايي اين سنگهاعبارتند از زهکشي ها، بافتها، ويژگي توده اي سنگ و هبودي متقاطع با سنگهاي فراگير.
اگر ناحيه به مقدار کم دچار تغيير شکل شده باشد، علاوه بر زمين رخساره ها، معيارهاي ديگري هم مي توانند در تشخيص آنها موثر باشند. بنابراين فقط جريانهاي تغيير شکل نيافته که اغلب مربوط به دوران سوم و جواتر از آن هستند که بدون نياز به بازبيني در روي زمين به آساني از روي عکسهاي هوايي مشخص مي شوند. نقشه زميني تهيه شده از منظره بالاي اين مناطق، منظره بريده بريده اي از گياهان و توپوگرافي را نشان مي دهد.
سطح يک جريان گدازه ممکن است بر خلاف سطح سنگهاي رسوبي پشته دار و ناهموار باشد و در جايي که چندين جريان گدازه با هم انباشته شده باشند، توپوگرافي منطقه امکان دارد چند فرم تراس مانند و بدون نظم را نشان بدهد. همبري هاي دگرشيب بين جريان گدازه و سگهاي واقع در زير آن ممکن است در شناسايي سنگهاي خروجي موثر باشد. جريانهاي بازالتي و مافيک در عکسهاي سياه و سفيد تن تيره تري دارند در حاليکه گدازه هاي ريوليتي يا فلسيک، تن روشني را دارا مي باشند.
اگر در جايي گدازه روي منطقه آذرين يا دگرگونه تغيير شکل يافته اي قرار گرفته باشد، وجود يک سطح کم شيب همرا با الگوي بريده بريده رستنيها و توپوگرافي نشانه وجود سنگهاي خروجي است و در بعضي نواحي ديده مي شود که گسلهاي لايه ها و طبقات زيرين در حاشيه جريان گدازه بطور ناگهاني قطع شده اند
بسيار مي کند.
دايکها بر روي عکسهاي هوايي بصورت تيغه هايي راست يا انحناء دار جلوه مي کنند که به علت مقاومت بيشترشان در برابر فرسايش نسبت به سنگهاي اطراف برجسته شده اند. همچنين به دليل تفاوت در نوع سنگ، اختلاف تن عکس ايجاد مي کنند.
سيلها به موازات لايه بندي در سنگهاي رسوبي تشکيل مي شوند حتي اگر بين آنها و سنگهاي رسوبي اطراف اختلاف تن شديدي هم وجود داشته باشد، تفسير آنها به عنوان سنگ آذرين بر روي عکس هوايي مشکل خواهد بود.
لاکوليتها، استوکها و باتوليتها، به علت شرايط طبيعي تشکيل خود به هنگام نفوذ سبب کج شدن و خارج گشتن لايه هاي رسوبي از حالت اوليه مي شوند و در مناطقي که توده هاي آذرين بيرون زدگي داشته باشند، الگوي شيبها در سنگهاي اطراف تأييد کننده معيارهاي ديگر وجود سنگهاي آذرين است.
نواحي گنبي شکل که در اثر تزريق مواد آذرين در لايه هاي رسوبي حاصل مي شوند، در سطح خود زهکشيهايي از نوع شعاعي مانند آنچه در برخي سنگهاي چين خورده رسوبي تشکيل مي شوند، نشان ميدهند. ولي اگر اين ناحيهوسيع باشد به علت ماهيت همگن اين سنگها زهکشيهايي از نوع شاخه درختي يا دندرتيک خواهد شد مگر اينکه اين زهکشي ها در کنترل يک سيستم شکستگي باشند.
علاوه بر مطالب فوق، اختصاصات توپوگرافي و مشخصات فرسايشي نيز در شناسايي و تفسير بعضي از مناطق آذرين کمک مي کند. مثلاً گرانيتها در بعضي نواحي گرمسيري در عرضهاي جغرافيايي پايين به شکل پشته ها و تپه هاي گرد يعني با توپوگرافي مدور ديده مي شوند که روي آنها گياه يکنواختي نيز روييد ه است. وجو د زهکشي دندانه اي مي تواند مميز اين گونه نواحي بشمار آيد.
سنگهاي دگرگونه
به علت اينکه سنگهاي دگرگونه فاقد ويژگيهاي مشخصه در مقياس بزرگ هستند، تشخيص و تفسير آنها در عکسهاي هوايي مشکل است. تشخيص لايه بندي که در تفسيرهاي ساختاري اهميت زياد دارد در ساختارهاي کوچک مقياس مشکل است. در حقيقت بيشتر روندهاي ساختاري که مي تواند در عکس تفسير شود، معرف تورق (فولياسيون) هستند تا لايه بندي. وقتي که تشکيلات بيرونزدگي خوبيداشته باشند، اختلاف تن بهترين راهنما در تشخيص لايه بندي بشمار مي آيد.
تشکيلات ضخيم کوارتزيت و مرمر اختصاصات عکسي مربوط به لايه هاي رسوبي اوليه را نشان مي دهند. با اين حال امکان دارد واريزه تخته سنگهاي کوارتزيتي بر خلاف واريزه هاي يک بلندي ماسه سنگي بصورت بلوکي درآيند. همچنين گياهي که رويش بر ماسه سنگ را به دليل ساخت فيزيکي به ويژه خلل و فرج فراوان آن، ترجيح مي دهد، بر روي معادل دگرگوني ماسه سنگ يعني کوارتزيت رشد نمي کند.
وجود رديفهاي موازي و مشخص از تيغه ها و نواحي پست بصورت متناوب، ممکن است به دليل رخ منطقه اي يا تورق و يا محور چين باشد. به اين ترتيب بافت توپوگرافيک يک ناحيه مي تواند معرف وجود سنگهاي دگرگونه در لايه هاي زيرين باشد
ساختارها
الف) لايه هاي افقي: لايه هاي افقي يا تقريباً افقي در نقاطي که انواع مختلف سنگهاي رسوبي نسبت به يکديگر اختلاف داشته باشند، خصوصاً اگر تن ها بصورت نوارهاي ممتد در امتداد تراز نماهاي توپوگرافيک جلوه کنند، به آساني شناسايي مي شوند. همچنين در ناحيه اي که سنگهاي مقاوم و کم مقاومت هر دو وجود داشته باشند، ويژگيهاي مربوط به شيب عموماً مي تواند بر وجود لايه هاي افقي دلالت کند. سنگهاي مقاوم معمولاً شيبهاي تند يا پرتگاه هاي قائم دارند، درصورتي که لايه هاي کم مقاوم زاويه شيب کمتري دارند. اين تغييرات چشمگير در شيب بين دو لايه معمولاً در امتداد خط ترازنماي توپوگرافي ادامه مي يابد. به دليل يکسان و يکنواخت بودن مقاومت يک نوع سنگ در برابر فرسايش، خصوصاً در يک جهت افقي، الگوي زهکشي روي لايه هاي افقي به شکل دندانه اي در مي آيد. مگر اينکه زهکشي تحت تأثير درزها و گسلها واقع شده باشد.
ب) لايه هاي شيب دار: وجود شيب در لايه هاي رسوبي را به چند طريق در عکسهاي هوايي مي توان مشاهده کرد. هرگاه سطح توپوگرافيک و سطح لايه بندي با هم مطابقت داشته باشند، شيب لايه بر روي عکس هوايي به آساني مشخص مي شود. در نواحي که شيب لايه ها خيلي ملايم است، با استفاده از عکسهاي هوايي بهتر مطالعه مي شوند چرا که اغراق آنها در جهت قائم، سبب مي شود که شيب هاي ملايم به سهولت تفسير شوند.
در نقاطي که لايه بندي بصورت نوارهايي با تن عکسي مختلف يا با انقطاع توپوگرافيک در شيبها که معلول اختلاف در مقاومت لايه هاست، نمايان مي شود، مي توان از قاعده V در تعيين جهت شيب لايه ها استفاده نمود. بدين معني که جايي که امتداد لايه به وسيله دره حاصل از رودخانه قطع شود، شکل V را در محل بيرون زدگي جهت شيب لايه را نشان خواهد داد.
در مناطقي که لايه ها از مواد سطحي يا رستنيها پوشيده شده اند از روي زهکشي موجود مي توان جهت شيب لايه را تعيين کرد: جاييکه شيب لايه ها ملايم باشد، شاخه هاي نسبتاً طويل رودخانه در جهت شيب لايه و به سمت پايين جريان پيدا مي کنند و شاخه هاي کوتاه فرعي جهت شيب دامنه پشتي را نشان مي دهند و در صورتي که شيب تند باشد اين رابطه کاملاً برعکس است.
چينها
چينها عموماً بصورت نمودهاي واضحي در روي عکسهاي هوايي ديده مي شوند، خصوصاً وقتي که يک چين بطور کامل در يک تصوير جاي بگيرد و آرايش ساختاري ساختاري منظم لايه ها قابل تسخيص باشد؛ يا در جاييکه فرسايش مقطع عرضي، ساختار را در معرض ديد قرار داده باشد. در تشخيص يک چين و شناسايي حدود آن مشخصات زهکشي مي تواند کمک فراواني بکند. در برخي نواحي رودخانه هايي که در دره هاي ناوديسي جاري هستند، حرکتي کند داشته و تشکيل مئاندر مي دهند و همچنين داراي کناره هايي پست با مرزهاي باتلاق و انشعابهاي مئاندري هستند. اما رودخانه هايي که در دره هاي تاقديسي جاري هستند ديواره هاي پرشيب داشته و کمتر حالت مئاندري دارند.
گسلها
يکي از مزاياي مطالعه عکسهاي هوايي تشخيص و تعيين حدود گسلهاي بزرگ زاويه يا گسلهاي احتمالي است. رديف تکه هاي رودخانه و مسيرهاي کوچک زهکشي احتمالاً معمولترين شاخص گسلها هستند. در روي عکسهاي هوايي، اغلب گسلهاي با زاويه زياد بصورت خط راست يا داراي انحناي کم ظاهر ميشوند و اين مشخصه احتمالاً مهمترين راهنما در امکان وجود يک گسل است.
خطوط دلالت کننده بر وجود يک گسل ممکن است بصورت رديفي از رستني، انشعابهاي مستقيم مسير رودخانه ها، رديف درياچه ها و تالابها و چشمه ها ظاهر شوند. تغيير مشخص و واضح در تن عکس يا زهکشي و بافت فرسايشي در دو طرف يک نمود خطي همچنين تغييرات تن در امتداد يک نمود خطي که به وسيله رويش گياهان ممکن است تيره تر ظاهر شود و نيز رديفها در توپوگرافي که شامل عوارض زيني وار يا برجستگيهاي منفرد در توپوگرافي و پرتگاه هاي مستقيم و شيب دار، گوديهاي محدود به خط راست و يا هر ترکيبي از اين عوارض مي تواند نشانه وجود گسل باشد. گسبها ممکن است بوسيله جابجا شدگي افقي يا عمودي لايه ها يا واحدهاي سنگي شناخته شوند. عدم هماهنگي ساختارها در سنگهاي مختلف همراه با انحناي شديد يا اثر نامنظم همبري گسلي سنگهاي گسل خورده، بهترين راهنما بر وجود گسلهاي کوچک زاويه است.
درزها
درزها نيز مانند گسلها در عکسهاي هوايي غالباً بصورت نمودهايي خطي جلوه مي کنند. در سنگهاي رسوبي بدون شيب با چين خوردگي ملايم، بيشتر درزها شيب نسبتاً زياد يا قائم دارند و فاصله شان از يکديگر يکسان و منظم است و غالباً از دو مجموعه اصلي تشکيل شده اند که روي عکسهاي هوايي بصورت خطوط متقاطع با زوايايي تقريباً عمود بر هم ديده مي شوند که توپوگرافي را بصورت بلوکي جلوه مي دهد؛ هر چند درزه ها ممکن است در يک جهت کاملاً توسعه پيدا کنند و در اين صورت نمود خطي واضحي نسبت به سطح شکستگي مي دهند. تشخيص بسياري از درزها به علت رويش گياهان در امتداد آنها آسان مي شود.
رخ و تورق
در سنگهاي دگرگون شده، خصوصاً آنهايي که منشاء شيل يا ديگرسنگهاي آواري نازک لايه را دارند، رخ يا تورق عموميت دارد که تشخيص آنها روي اغلب عکسهاي هوايي مشکل است. با اين حال ماهيت بافت يک ناحيه دگرگون شده بر عکسهاي هوايي که الگوي رودخانه يا رستنيها و همچنين تيغه هاي توپوگرافيک موازي و آبکندها را نشان مي دهند، مي توانند منعکس کننده رخ يا تورق باشند.
دگرشيبها
تفسير و تعبير دگرشيبها روي عکسهاي هوايي بطورکلي مشکل است. يک دگرشيبي زاويه اي را مي توان از روي ناهماهنگي لايه بندي از لحاظ امتداد، شيب و يا هر دو آنها، در خط همبريي که مسير نامنظم در سراسر ناحيه داشته باشند، استنباط کرد. ولي تمام ناهماهنگي ها نيز نمي تواند دليل بر وجود دگرشيبي باشد زيرا گسل خوردگي در منطقه چينه بندي متقاطع محلي نيز مي تواند ياعث ايجاد ناهماهنگي شود. در يک مقياس محلي، جدا شدن خرده سنگهاي رودخانه اي ناپيوسته بدون شيب از چينه هاي قطع شده زيرين مثالي روشن از دگرشيبي هستند.
تفسيرعکسهاي هوايي در زمين شناسي نفت
عکسهاي هوايي را زمين شناسان در صنعت نفت به مقياس وسيعي بکار مي برند؛ بخصوص در نقشه بسياري از ساختارهاي زمين شناسي بزرگ مقياس که به دليل چگونگي جلوه طبقات شيب دار در سطح زمين، به سهولت شناخته مي شوند. شواهد و دلايل غير مستقيم حاصل از مطالعه تفسيري عکسها، متکي بر اطلاعاتي است که از از انواع جلوه هاي ساختارهاي زير سطح زمين بر سطح زمين بدست مي آيد. مثلاً از الگوي رودخانه ها و رستنيها يا حالات نابهنجار آنها. شواهد غير مستقيم خصوصاً در نواحي اي مفيدند که بيرونزدگي در آنها کم يا هيچ باشد، مانند نواحي داراي ناهمواري اندک و يا نواحي با رويش انبوه گياه. در اين قبيل نواحي، عموماً شواهد و دلايل مستقيماً به ساختمان اشاره ندارد، بلکه معرف حالات غير عادي، نظير تغيير وضع زهکشيها از هنجار معمول طبيعي آنها در يک منطقه است. از طرفي حالات غير عادي به نوبه خود معرف ساختاري احتمالي در زير سطح زمين هستند. بنابراين گرچه دلايل و شواهد سطحي به تنهايي در مورد ساختارهاي زير سطح زمين اعتبار قطعي ندارند، ولي ممکن است راهنماها و انگيزه هايي براي کاوشهاي بعدي ارائه کنند.
تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در کاوش کانسارها:
در جستجو براي کانسارها، نظير اکتشاف نفت وجود سنگ ميزبان يا ساختارهاي مناسب يا هر دوي آنها ضروري است. بنابراين تعيين مشخصات عمومي سنگ شناسي و نحوه پراکندگي واحدهاي سنگي و ساختارهاي مرتبط به يکديگر به عنوان پايه و اساسي در طرح اکتشاف مواد معدني موجود در يک ناحيه از اولويت برخوردار است. عکسهاي هوايي نه تنها مي توانند در به دست دادن اطلاعات و دانسته هاي مربوط به زمين شناسي از نظر ساختاري و سنگ شناسي در کاوش معدن مفيد باشند، بلکه مي توانند جزئياتي از فيزيوگرافي را آشکار سازند که در کشف معادن خصوصاً کانه هاي پلاسري، راهنماي مطلوبي بشمار آيند. معيارهاي گياه شناسي هم در کشف معادن به کمک عکسهاي هوايي موثر هستند، هر چند که تاکنون در اين زمينه کار مهمي صورت نپذيرفته است.
تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در زمين شناسي مهندسي:
سالهاست که عکسهاي هوايي را براي تهيه اطلاعات مربوط به توپوگرافي و بهره وري از زمين در تعيين راهها و ديگر عوارض مصنوعي بکار مي برند؛ اما به تازگي است که عکسها را به عنوان يک منبع اطلاعاتي زمين شناسي در مقاصد مربوط به مهندسي شناخته اند. بسياري از دانسته هاي زمين شناسي را که در زمين شناسي مهندسي کاربرد دارند، مي توان از عکسهاي هوايي بدست آورد. ازجمله اين گونه اطلاعات عبارتند از:
الف) تشخيص و تعيين محل مواد خاکي، خاصه مواد دانه اي که مکانهايي مناسب براي پي ساختمانهاي صنعتي و فرودگاه ها و جاده ها هستند.
ب) تشخيص و تعيين محل خاکهاي رسي و خاکهاي سيلتي رس دار که در رابطه با محل ايجاد ساختمانها، فرودگاه ها و بزرگراهها، ويژگيهاي نامناسب دارند.
ج) تعيين محل موادي که بصورت انبوهي مجتمع شده اند.
د) تميز و تشخيص مناطقي که ممکن است روي پرمافراست واقع شده باشند.
ه) تفسير مناطقي که زمين لغزه ممکن است در آنجا رخ دهد.
و) تحليل زمين شناسي ساختاري در نواحي مربوط به تونلها، سدها و مناطق ذخيره آب.
ز) انتخاب ناحيه نمونه براي بررسي دقيق خاکها و سنگها
تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در مطالعات آب شناسي:
از کاربرد و تفسير عکسهاي هوايي در مطالعات آب شناسي، نوشته هاي کمي در دسترس است. هر چند که در کارهاي عملي و تحقيقي مربوط به اين نوع مطالعات تکنيکهاي فتوژئولوزي کاربرد خود را نشان داده اند، ولي در حال حاضر استفاده عملي عکسهاي هوايي در مطالعات هيدرولوژي تا حد زيادي به تهيه نقشه آبهاي زير زميني، به خصوص در مناطق پوشيده از خاک محدود است. به عنوان يک وسيله کمکي در تهيه نقشه آبهاي زير زميني، عناصر الگوي خاک بر حسب شرايط سطح زمين، نظير بسياري از مطالعات مربوط به زمين شناسي مهندسي، ارزيابي مي شود. به عنوان مثال وجود زهکشيهاي درشت بافت يا فقدان زهکشي در هر ناحيه مي تواند دليلي بر وجود مواد با قابليت نفوذ زياد باشد و يا زمين رخساره ممکن است معرف نوع مواد تشکيل دهنده ناحيه باشد که اين امر اجازه مي دهد تا درباره قابليت نفوذ، مقدار تقريبي خلل و فرج و استعداد نهايي محل در تشکيل مخازن آب بررسي و ارزيابي کامل صورت گيرد. علاوه بر آنها، عکسهاي هوايي اطلاعاتي ارائه مي دهند که مستقيماً به وجود آب اشاره دارد، مانند توزيع ترجيحي رستنيها در حواشي پوششي شني. نوع رستني هم به نوبه خود استنباط هايي درباره کيفيت عمومي آب را امکان مي دهد. مثلاً سدر نمکي مقدار زياد نمک را در آب تحمل مي کند در حالي که درخت چوب پنبه تحمل چنين شرايطي را ندارد.
سيستم هاي تصوير برداري غير عکسي
از آنجا که حساسيت دوربينهاي معمولي عکسبرداري فقط به بخش مرئي طيف الکترومغناطيسي محدود مي شود، لذا مفسرين علاقه مند مي باشند که از قسمتهاي ديگر طيف نوري از جمله ماوراي بنفش، ميکروويو و ساير قسمهاي غير مرئي طيف الکترومغناطيس نيز استفاده نمايند.
ابزاري که براي بخش نامرئي طيف بکار برده ميشود بر حسب منطقه اي از طيف که مورد مصرف قرار مي گيرد، نامگذاري مي شوند. دامنه اين اين سيستم از اشعه گاما تا امواج راديويي بر حسب طول موج مي باشد. بعضي از ابزار در طول موجهاي پهن تري قابل استفاده هستند؛ مانند ماوراي بنفش تا مادون قرمز. ضمناً مي توان در يک لحظه از کانالهاي اطلاعاتي زيادي در طول موجهاي مختلف بهره گرفت. پاره اي از سنسورها ممکن است فعال باشند يعني منبع تابشي را خود تأمين مي کنند و برخي ديگر نيمه فعال هستند، يعني وابستگي به عوامل مختلف سيستم پيدا مي نمايند و يا غير فعال بوده و وابستگي تمام به منبع نور ديگري از جمله تشعشعات خورشيد دارند.
سنسورهاي مخصوص تشعشع غير عکسي معمولاً براي اندازه گيري کميتهاي فيزيکي قسمتي از سطح زمين يا مسيري از اتمسفر که در ميدان ديد دستگاه قرار مي گيرند، بکار برده مي شود. بخش حساس ابزار در طبقات مختلف تقسيم بندي مي گردند. مثلاً ابزار اندازه گيري راديومتريک مي تواند براي مجموعه نيروي تشعشعي يک باند طيف مربوط به باريکه اي از زمين يا اتمسفر به ابعاد دقيق و معين بکار رود. اسپکترومترها نيز براي اندازه گيري توزيع انرژي دريافت شده از بخشهاي مختلف طيف مي باشند. در بخش ميکروويو پراکنده سنج راداري اندازه نيروي بازگشتي را در قالب مشخصه انعکاسي يا الکتريکي از سطح زمين به ما مي دهد.
فتوگرامتري Photogrammetry
تاريخچه:
پايه گذار علم فتوگرامتري يک سرگرد فرانسوي به نام لوسدا (A. Laussedat)، بود. او در سال 1859 براي کميسيون آکادمي علوم پاريس نشان داد که انسان چطور ميتواند با استفاده از زوج عکس، مختصات نقاط را محاسبه کند. در همين زمان در آلمان شخصي به نام مايدن باور (A. Meydenbaver)، اولين آزمايش موفق خود را تحت عنوان فتوگرامتري ساختمان پشت سر گذاشت. اين علم در اتريش از تاريخ 1887 تاکنون مورد استفاده قرار گرفته و همچنين دو مهندس اتريشي به نامهاي هافرل (Hefferl) و ماورر (Maurer) اولين طرح دستگاه فتوگرامتري را جهت استفاده در راهسازي و آبرساني به انجام رساندند.
بعد از اينکه در سال 1901 پالفريش (Pulfrich) مقدمات علم استريوفتوگرامتري را ارائه کرد، راه را براي مخترع با ذوقي به نام اورلز (Orels) در سال 1909 که دستگاه استريواتوگراف را اختراع کرد، هموار ساخت.
الف) سنگهاي رسوبي سخت شده: وجود چينه بندي در بيشتر سنگهاي رسوبي نکته اساسي در تفسير آنها از روي عکسهاي هوايي است. الگوهاي نواري اين سنگها به دليل اختلاف مقاومت لايه هاي رسوبي در مقابل فرسايش در عکسهاي هوايي ديده مي شوند. در اين پديده لايه هاي مقاومتر برجستگيها و طبقات کم استحکام گوديها را در اثر هوازدگي و حذف و رفع مواد به خاطر شستشوي سطحي مواد تشکيل مي دهند.
در عکسهاي هوايي شيلها و سنگهاي دانه ريز رسوبي، تن نسبتاً تيره، زهکشيهاي ريز بافت و درزهاي متراکم با فاصله منظم از هم دارا مي باشند. سنگهاي دانه درشت آواري (تخريبي)، بر خلاف سنگهاي دانه ريز در عکس هوايي تن نسبتاً روشن، زهکشيهاي درشت بافت و درزها دور از هم و منظم دارند. در يک منطقه آب و هوايي مشخص تراکم زهکشي تابع مقاومت سنگ در برابر فرسايش است، بطوريکه با کم شدن مقاومت سنگ، تراکم زهکشي افزايش مي يابد. از طرفي ديگر، مقاومت سنگ در برابر فرسايش با نفوذپذيري سنگ ارتباط اساسي دارد، چنانچه سنگهايي که قابليت نفوذ کم دارند، مقاومتشان در برابر فرسايش کمتر است. از اين جهت است که سنگهاي آواري دانه ريز عموماً شبکه زهکشي ريز بافتي دارند.
نوع زهکشي يک منطقه مي تواند از نظر مطالعات زمين مورد توجه باشد. زهکشيهاي حلقوي و نرده اي عموماً نشانه وجود سنگهاي رسوبي يا معادل دگرگونه آنها مي باشد، ولي هيچ يک از الگوهاي زهکشي معرف خاص سنگهاي رسوبي نيستند.
نوع رستنيها هم در تشخيص انواع سنگها مفيد واقع مي شود. مثلاً بر روي سنگهاي آهکي درختان آکاسيا و آلبيزا و روي سنگهاي کوارتزيت، گياهان ايزوبرلينا و براکيستگيا رويش يافته اند
سنگهاي آذرين
الف) سنگهاي آذرين بيروني: عوامل موثر در شناسايي اين سنگهاعبارتند از زهکشي ها، بافتها، ويژگي توده اي سنگ و هبودي متقاطع با سنگهاي فراگير.
اگر ناحيه به مقدار کم دچار تغيير شکل شده باشد، علاوه بر زمين رخساره ها، معيارهاي ديگري هم مي توانند در تشخيص آنها موثر باشند. بنابراين فقط جريانهاي تغيير شکل نيافته که اغلب مربوط به دوران سوم و جواتر از آن هستند که بدون نياز به بازبيني در روي زمين به آساني از روي عکسهاي هوايي مشخص مي شوند. نقشه زميني تهيه شده از منظره بالاي اين مناطق، منظره بريده بريده اي از گياهان و توپوگرافي را نشان مي دهد.
سطح يک جريان گدازه ممکن است بر خلاف سطح سنگهاي رسوبي پشته دار و ناهموار باشد و در جايي که چندين جريان گدازه با هم انباشته شده باشند، توپوگرافي منطقه امکان دارد چند فرم تراس مانند و بدون نظم را نشان بدهد. همبري هاي دگرشيب بين جريان گدازه و سگهاي واقع در زير آن ممکن است در شناسايي سنگهاي خروجي موثر باشد. جريانهاي بازالتي و مافيک در عکسهاي سياه و سفيد تن تيره تري دارند در حاليکه گدازه هاي ريوليتي يا فلسيک، تن روشني را دارا مي باشند.
اگر در جايي گدازه روي منطقه آذرين يا دگرگونه تغيير شکل يافته اي قرار گرفته باشد، وجود يک سطح کم شيب همرا با الگوي بريده بريده رستنيها و توپوگرافي نشانه وجود سنگهاي خروجي است و در بعضي نواحي ديده مي شود که گسلهاي لايه ها و طبقات زيرين در حاشيه جريان گدازه بطور ناگهاني قطع شده اند
بسيار مي کند.
دايکها بر روي عکسهاي هوايي بصورت تيغه هايي راست يا انحناء دار جلوه مي کنند که به علت مقاومت بيشترشان در برابر فرسايش نسبت به سنگهاي اطراف برجسته شده اند. همچنين به دليل تفاوت در نوع سنگ، اختلاف تن عکس ايجاد مي کنند.
سيلها به موازات لايه بندي در سنگهاي رسوبي تشکيل مي شوند حتي اگر بين آنها و سنگهاي رسوبي اطراف اختلاف تن شديدي هم وجود داشته باشد، تفسير آنها به عنوان سنگ آذرين بر روي عکس هوايي مشکل خواهد بود.
لاکوليتها، استوکها و باتوليتها، به علت شرايط طبيعي تشکيل خود به هنگام نفوذ سبب کج شدن و خارج گشتن لايه هاي رسوبي از حالت اوليه مي شوند و در مناطقي که توده هاي آذرين بيرون زدگي داشته باشند، الگوي شيبها در سنگهاي اطراف تأييد کننده معيارهاي ديگر وجود سنگهاي آذرين است.
نواحي گنبي شکل که در اثر تزريق مواد آذرين در لايه هاي رسوبي حاصل مي شوند، در سطح خود زهکشيهايي از نوع شعاعي مانند آنچه در برخي سنگهاي چين خورده رسوبي تشکيل مي شوند، نشان ميدهند. ولي اگر اين ناحيهوسيع باشد به علت ماهيت همگن اين سنگها زهکشيهايي از نوع شاخه درختي يا دندرتيک خواهد شد مگر اينکه اين زهکشي ها در کنترل يک سيستم شکستگي باشند.
علاوه بر مطالب فوق، اختصاصات توپوگرافي و مشخصات فرسايشي نيز در شناسايي و تفسير بعضي از مناطق آذرين کمک مي کند. مثلاً گرانيتها در بعضي نواحي گرمسيري در عرضهاي جغرافيايي پايين به شکل پشته ها و تپه هاي گرد يعني با توپوگرافي مدور ديده مي شوند که روي آنها گياه يکنواختي نيز روييد ه است. وجو د زهکشي دندانه اي مي تواند مميز اين گونه نواحي بشمار آيد.
سنگهاي دگرگونه
به علت اينکه سنگهاي دگرگونه فاقد ويژگيهاي مشخصه در مقياس بزرگ هستند، تشخيص و تفسير آنها در عکسهاي هوايي مشکل است. تشخيص لايه بندي که در تفسيرهاي ساختاري اهميت زياد دارد در ساختارهاي کوچک مقياس مشکل است. در حقيقت بيشتر روندهاي ساختاري که مي تواند در عکس تفسير شود، معرف تورق (فولياسيون) هستند تا لايه بندي. وقتي که تشکيلات بيرونزدگي خوبيداشته باشند، اختلاف تن بهترين راهنما در تشخيص لايه بندي بشمار مي آيد.
تشکيلات ضخيم کوارتزيت و مرمر اختصاصات عکسي مربوط به لايه هاي رسوبي اوليه را نشان مي دهند. با اين حال امکان دارد واريزه تخته سنگهاي کوارتزيتي بر خلاف واريزه هاي يک بلندي ماسه سنگي بصورت بلوکي درآيند. همچنين گياهي که رويش بر ماسه سنگ را به دليل ساخت فيزيکي به ويژه خلل و فرج فراوان آن، ترجيح مي دهد، بر روي معادل دگرگوني ماسه سنگ يعني کوارتزيت رشد نمي کند.
وجود رديفهاي موازي و مشخص از تيغه ها و نواحي پست بصورت متناوب، ممکن است به دليل رخ منطقه اي يا تورق و يا محور چين باشد. به اين ترتيب بافت توپوگرافيک يک ناحيه مي تواند معرف وجود سنگهاي دگرگونه در لايه هاي زيرين باشد
ساختارها
الف) لايه هاي افقي: لايه هاي افقي يا تقريباً افقي در نقاطي که انواع مختلف سنگهاي رسوبي نسبت به يکديگر اختلاف داشته باشند، خصوصاً اگر تن ها بصورت نوارهاي ممتد در امتداد تراز نماهاي توپوگرافيک جلوه کنند، به آساني شناسايي مي شوند. همچنين در ناحيه اي که سنگهاي مقاوم و کم مقاومت هر دو وجود داشته باشند، ويژگيهاي مربوط به شيب عموماً مي تواند بر وجود لايه هاي افقي دلالت کند. سنگهاي مقاوم معمولاً شيبهاي تند يا پرتگاه هاي قائم دارند، درصورتي که لايه هاي کم مقاوم زاويه شيب کمتري دارند. اين تغييرات چشمگير در شيب بين دو لايه معمولاً در امتداد خط ترازنماي توپوگرافي ادامه مي يابد. به دليل يکسان و يکنواخت بودن مقاومت يک نوع سنگ در برابر فرسايش، خصوصاً در يک جهت افقي، الگوي زهکشي روي لايه هاي افقي به شکل دندانه اي در مي آيد. مگر اينکه زهکشي تحت تأثير درزها و گسلها واقع شده باشد.
ب) لايه هاي شيب دار: وجود شيب در لايه هاي رسوبي را به چند طريق در عکسهاي هوايي مي توان مشاهده کرد. هرگاه سطح توپوگرافيک و سطح لايه بندي با هم مطابقت داشته باشند، شيب لايه بر روي عکس هوايي به آساني مشخص مي شود. در نواحي که شيب لايه ها خيلي ملايم است، با استفاده از عکسهاي هوايي بهتر مطالعه مي شوند چرا که اغراق آنها در جهت قائم، سبب مي شود که شيب هاي ملايم به سهولت تفسير شوند.
در نقاطي که لايه بندي بصورت نوارهايي با تن عکسي مختلف يا با انقطاع توپوگرافيک در شيبها که معلول اختلاف در مقاومت لايه هاست، نمايان مي شود، مي توان از قاعده V در تعيين جهت شيب لايه ها استفاده نمود. بدين معني که جايي که امتداد لايه به وسيله دره حاصل از رودخانه قطع شود، شکل V را در محل بيرون زدگي جهت شيب لايه را نشان خواهد داد.
در مناطقي که لايه ها از مواد سطحي يا رستنيها پوشيده شده اند از روي زهکشي موجود مي توان جهت شيب لايه را تعيين کرد: جاييکه شيب لايه ها ملايم باشد، شاخه هاي نسبتاً طويل رودخانه در جهت شيب لايه و به سمت پايين جريان پيدا مي کنند و شاخه هاي کوتاه فرعي جهت شيب دامنه پشتي را نشان مي دهند و در صورتي که شيب تند باشد اين رابطه کاملاً برعکس است.
چينها
چينها عموماً بصورت نمودهاي واضحي در روي عکسهاي هوايي ديده مي شوند، خصوصاً وقتي که يک چين بطور کامل در يک تصوير جاي بگيرد و آرايش ساختاري ساختاري منظم لايه ها قابل تسخيص باشد؛ يا در جاييکه فرسايش مقطع عرضي، ساختار را در معرض ديد قرار داده باشد. در تشخيص يک چين و شناسايي حدود آن مشخصات زهکشي مي تواند کمک فراواني بکند. در برخي نواحي رودخانه هايي که در دره هاي ناوديسي جاري هستند، حرکتي کند داشته و تشکيل مئاندر مي دهند و همچنين داراي کناره هايي پست با مرزهاي باتلاق و انشعابهاي مئاندري هستند. اما رودخانه هايي که در دره هاي تاقديسي جاري هستند ديواره هاي پرشيب داشته و کمتر حالت مئاندري دارند.
گسلها
يکي از مزاياي مطالعه عکسهاي هوايي تشخيص و تعيين حدود گسلهاي بزرگ زاويه يا گسلهاي احتمالي است. رديف تکه هاي رودخانه و مسيرهاي کوچک زهکشي احتمالاً معمولترين شاخص گسلها هستند. در روي عکسهاي هوايي، اغلب گسلهاي با زاويه زياد بصورت خط راست يا داراي انحناي کم ظاهر ميشوند و اين مشخصه احتمالاً مهمترين راهنما در امکان وجود يک گسل است.
خطوط دلالت کننده بر وجود يک گسل ممکن است بصورت رديفي از رستني، انشعابهاي مستقيم مسير رودخانه ها، رديف درياچه ها و تالابها و چشمه ها ظاهر شوند. تغيير مشخص و واضح در تن عکس يا زهکشي و بافت فرسايشي در دو طرف يک نمود خطي همچنين تغييرات تن در امتداد يک نمود خطي که به وسيله رويش گياهان ممکن است تيره تر ظاهر شود و نيز رديفها در توپوگرافي که شامل عوارض زيني وار يا برجستگيهاي منفرد در توپوگرافي و پرتگاه هاي مستقيم و شيب دار، گوديهاي محدود به خط راست و يا هر ترکيبي از اين عوارض مي تواند نشانه وجود گسل باشد. گسبها ممکن است بوسيله جابجا شدگي افقي يا عمودي لايه ها يا واحدهاي سنگي شناخته شوند. عدم هماهنگي ساختارها در سنگهاي مختلف همراه با انحناي شديد يا اثر نامنظم همبري گسلي سنگهاي گسل خورده، بهترين راهنما بر وجود گسلهاي کوچک زاويه است.
درزها
درزها نيز مانند گسلها در عکسهاي هوايي غالباً بصورت نمودهايي خطي جلوه مي کنند. در سنگهاي رسوبي بدون شيب با چين خوردگي ملايم، بيشتر درزها شيب نسبتاً زياد يا قائم دارند و فاصله شان از يکديگر يکسان و منظم است و غالباً از دو مجموعه اصلي تشکيل شده اند که روي عکسهاي هوايي بصورت خطوط متقاطع با زوايايي تقريباً عمود بر هم ديده مي شوند که توپوگرافي را بصورت بلوکي جلوه مي دهد؛ هر چند درزه ها ممکن است در يک جهت کاملاً توسعه پيدا کنند و در اين صورت نمود خطي واضحي نسبت به سطح شکستگي مي دهند. تشخيص بسياري از درزها به علت رويش گياهان در امتداد آنها آسان مي شود.
رخ و تورق
در سنگهاي دگرگون شده، خصوصاً آنهايي که منشاء شيل يا ديگرسنگهاي آواري نازک لايه را دارند، رخ يا تورق عموميت دارد که تشخيص آنها روي اغلب عکسهاي هوايي مشکل است. با اين حال ماهيت بافت يک ناحيه دگرگون شده بر عکسهاي هوايي که الگوي رودخانه يا رستنيها و همچنين تيغه هاي توپوگرافيک موازي و آبکندها را نشان مي دهند، مي توانند منعکس کننده رخ يا تورق باشند.
دگرشيبها
تفسير و تعبير دگرشيبها روي عکسهاي هوايي بطورکلي مشکل است. يک دگرشيبي زاويه اي را مي توان از روي ناهماهنگي لايه بندي از لحاظ امتداد، شيب و يا هر دو آنها، در خط همبريي که مسير نامنظم در سراسر ناحيه داشته باشند، استنباط کرد. ولي تمام ناهماهنگي ها نيز نمي تواند دليل بر وجود دگرشيبي باشد زيرا گسل خوردگي در منطقه چينه بندي متقاطع محلي نيز مي تواند ياعث ايجاد ناهماهنگي شود. در يک مقياس محلي، جدا شدن خرده سنگهاي رودخانه اي ناپيوسته بدون شيب از چينه هاي قطع شده زيرين مثالي روشن از دگرشيبي هستند.
تفسيرعکسهاي هوايي در زمين شناسي نفت
عکسهاي هوايي را زمين شناسان در صنعت نفت به مقياس وسيعي بکار مي برند؛ بخصوص در نقشه بسياري از ساختارهاي زمين شناسي بزرگ مقياس که به دليل چگونگي جلوه طبقات شيب دار در سطح زمين، به سهولت شناخته مي شوند. شواهد و دلايل غير مستقيم حاصل از مطالعه تفسيري عکسها، متکي بر اطلاعاتي است که از از انواع جلوه هاي ساختارهاي زير سطح زمين بر سطح زمين بدست مي آيد. مثلاً از الگوي رودخانه ها و رستنيها يا حالات نابهنجار آنها. شواهد غير مستقيم خصوصاً در نواحي اي مفيدند که بيرونزدگي در آنها کم يا هيچ باشد، مانند نواحي داراي ناهمواري اندک و يا نواحي با رويش انبوه گياه. در اين قبيل نواحي، عموماً شواهد و دلايل مستقيماً به ساختمان اشاره ندارد، بلکه معرف حالات غير عادي، نظير تغيير وضع زهکشيها از هنجار معمول طبيعي آنها در يک منطقه است. از طرفي حالات غير عادي به نوبه خود معرف ساختاري احتمالي در زير سطح زمين هستند. بنابراين گرچه دلايل و شواهد سطحي به تنهايي در مورد ساختارهاي زير سطح زمين اعتبار قطعي ندارند، ولي ممکن است راهنماها و انگيزه هايي براي کاوشهاي بعدي ارائه کنند.
تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در کاوش کانسارها:
در جستجو براي کانسارها، نظير اکتشاف نفت وجود سنگ ميزبان يا ساختارهاي مناسب يا هر دوي آنها ضروري است. بنابراين تعيين مشخصات عمومي سنگ شناسي و نحوه پراکندگي واحدهاي سنگي و ساختارهاي مرتبط به يکديگر به عنوان پايه و اساسي در طرح اکتشاف مواد معدني موجود در يک ناحيه از اولويت برخوردار است. عکسهاي هوايي نه تنها مي توانند در به دست دادن اطلاعات و دانسته هاي مربوط به زمين شناسي از نظر ساختاري و سنگ شناسي در کاوش معدن مفيد باشند، بلکه مي توانند جزئياتي از فيزيوگرافي را آشکار سازند که در کشف معادن خصوصاً کانه هاي پلاسري، راهنماي مطلوبي بشمار آيند. معيارهاي گياه شناسي هم در کشف معادن به کمک عکسهاي هوايي موثر هستند، هر چند که تاکنون در اين زمينه کار مهمي صورت نپذيرفته است.
تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در زمين شناسي مهندسي:
سالهاست که عکسهاي هوايي را براي تهيه اطلاعات مربوط به توپوگرافي و بهره وري از زمين در تعيين راهها و ديگر عوارض مصنوعي بکار مي برند؛ اما به تازگي است که عکسها را به عنوان يک منبع اطلاعاتي زمين شناسي در مقاصد مربوط به مهندسي شناخته اند. بسياري از دانسته هاي زمين شناسي را که در زمين شناسي مهندسي کاربرد دارند، مي توان از عکسهاي هوايي بدست آورد. ازجمله اين گونه اطلاعات عبارتند از:
الف) تشخيص و تعيين محل مواد خاکي، خاصه مواد دانه اي که مکانهايي مناسب براي پي ساختمانهاي صنعتي و فرودگاه ها و جاده ها هستند.
ب) تشخيص و تعيين محل خاکهاي رسي و خاکهاي سيلتي رس دار که در رابطه با محل ايجاد ساختمانها، فرودگاه ها و بزرگراهها، ويژگيهاي نامناسب دارند.
ج) تعيين محل موادي که بصورت انبوهي مجتمع شده اند.
د) تميز و تشخيص مناطقي که ممکن است روي پرمافراست واقع شده باشند.
ه) تفسير مناطقي که زمين لغزه ممکن است در آنجا رخ دهد.
و) تحليل زمين شناسي ساختاري در نواحي مربوط به تونلها، سدها و مناطق ذخيره آب.
ز) انتخاب ناحيه نمونه براي بررسي دقيق خاکها و سنگها
تفسير و مطالعه عکسهاي هوايي در مطالعات آب شناسي:
از کاربرد و تفسير عکسهاي هوايي در مطالعات آب شناسي، نوشته هاي کمي در دسترس است. هر چند که در کارهاي عملي و تحقيقي مربوط به اين نوع مطالعات تکنيکهاي فتوژئولوزي کاربرد خود را نشان داده اند، ولي در حال حاضر استفاده عملي عکسهاي هوايي در مطالعات هيدرولوژي تا حد زيادي به تهيه نقشه آبهاي زير زميني، به خصوص در مناطق پوشيده از خاک محدود است. به عنوان يک وسيله کمکي در تهيه نقشه آبهاي زير زميني، عناصر الگوي خاک بر حسب شرايط سطح زمين، نظير بسياري از مطالعات مربوط به زمين شناسي مهندسي، ارزيابي مي شود. به عنوان مثال وجود زهکشيهاي درشت بافت يا فقدان زهکشي در هر ناحيه مي تواند دليلي بر وجود مواد با قابليت نفوذ زياد باشد و يا زمين رخساره ممکن است معرف نوع مواد تشکيل دهنده ناحيه باشد که اين امر اجازه مي دهد تا درباره قابليت نفوذ، مقدار تقريبي خلل و فرج و استعداد نهايي محل در تشکيل مخازن آب بررسي و ارزيابي کامل صورت گيرد. علاوه بر آنها، عکسهاي هوايي اطلاعاتي ارائه مي دهند که مستقيماً به وجود آب اشاره دارد، مانند توزيع ترجيحي رستنيها در حواشي پوششي شني. نوع رستني هم به نوبه خود استنباط هايي درباره کيفيت عمومي آب را امکان مي دهد. مثلاً سدر نمکي مقدار زياد نمک را در آب تحمل مي کند در حالي که درخت چوب پنبه تحمل چنين شرايطي را ندارد.
سيستم هاي تصوير برداري غير عکسي
از آنجا که حساسيت دوربينهاي معمولي عکسبرداري فقط به بخش مرئي طيف الکترومغناطيسي محدود مي شود، لذا مفسرين علاقه مند مي باشند که از قسمتهاي ديگر طيف نوري از جمله ماوراي بنفش، ميکروويو و ساير قسمهاي غير مرئي طيف الکترومغناطيس نيز استفاده نمايند.
ابزاري که براي بخش نامرئي طيف بکار برده ميشود بر حسب منطقه اي از طيف که مورد مصرف قرار مي گيرد، نامگذاري مي شوند. دامنه اين اين سيستم از اشعه گاما تا امواج راديويي بر حسب طول موج مي باشد. بعضي از ابزار در طول موجهاي پهن تري قابل استفاده هستند؛ مانند ماوراي بنفش تا مادون قرمز. ضمناً مي توان در يک لحظه از کانالهاي اطلاعاتي زيادي در طول موجهاي مختلف بهره گرفت. پاره اي از سنسورها ممکن است فعال باشند يعني منبع تابشي را خود تأمين مي کنند و برخي ديگر نيمه فعال هستند، يعني وابستگي به عوامل مختلف سيستم پيدا مي نمايند و يا غير فعال بوده و وابستگي تمام به منبع نور ديگري از جمله تشعشعات خورشيد دارند.
سنسورهاي مخصوص تشعشع غير عکسي معمولاً براي اندازه گيري کميتهاي فيزيکي قسمتي از سطح زمين يا مسيري از اتمسفر که در ميدان ديد دستگاه قرار مي گيرند، بکار برده مي شود. بخش حساس ابزار در طبقات مختلف تقسيم بندي مي گردند. مثلاً ابزار اندازه گيري راديومتريک مي تواند براي مجموعه نيروي تشعشعي يک باند طيف مربوط به باريکه اي از زمين يا اتمسفر به ابعاد دقيق و معين بکار رود. اسپکترومترها نيز براي اندازه گيري توزيع انرژي دريافت شده از بخشهاي مختلف طيف مي باشند. در بخش ميکروويو پراکنده سنج راداري اندازه نيروي بازگشتي را در قالب مشخصه انعکاسي يا الکتريکي از سطح زمين به ما مي دهد.
فتوگرامتري Photogrammetry
تاريخچه:
پايه گذار علم فتوگرامتري يک سرگرد فرانسوي به نام لوسدا (A. Laussedat)، بود. او در سال 1859 براي کميسيون آکادمي علوم پاريس نشان داد که انسان چطور ميتواند با استفاده از زوج عکس، مختصات نقاط را محاسبه کند. در همين زمان در آلمان شخصي به نام مايدن باور (A. Meydenbaver)، اولين آزمايش موفق خود را تحت عنوان فتوگرامتري ساختمان پشت سر گذاشت. اين علم در اتريش از تاريخ 1887 تاکنون مورد استفاده قرار گرفته و همچنين دو مهندس اتريشي به نامهاي هافرل (Hefferl) و ماورر (Maurer) اولين طرح دستگاه فتوگرامتري را جهت استفاده در راهسازي و آبرساني به انجام رساندند.
بعد از اينکه در سال 1901 پالفريش (Pulfrich) مقدمات علم استريوفتوگرامتري را ارائه کرد، راه را براي مخترع با ذوقي به نام اورلز (Orels) در سال 1909 که دستگاه استريواتوگراف را اختراع کرد، هموار ساخت.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ ساعت 17:50 توسط Amin Ebrahimi
|
aerospace.mut@gmail.com